اولی ، عاشقه گلای بابونه بود .........هر روز میرفت اونارو از گوشه و کناره باغ می اورد و کناره هم میکاشت.........و بلاخره یه روز....... یه باغچه پر از بابونه داشت...........اما انگار خدا نخواست!........
دومی ، مسئول زدن چمنا بود........امروز از صبح کار کرده بود ..........خیلی خسته بود..............دیگه حوصله نگاه کردن هم نداشت........ازهیچکی هم اجازه ای نخواست...........دوست داشت زودتر تموم بشه و بره ...........اون دلش استراحت میخواست........
گلای بابونه رو ندید........همه رو چید!.........عطرشون توی هوا پیچید.........ولی دیگه هیچکس ، اون باغ گلُ ندید...........
"دومی " یه روز خسته بود .........ولی خستگی چند ماه ، توی تنه " اولی" موند.........
نوشته شده توسط .:: ریحانه ::. در یکم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
این شعرتقدیم به اهالی "پال" :
در آن شب تاریک و آن گرداب هول انگیز،
"حافظ " را
تشویش توفان بود و " بیم موج" دریا بود!
ما، اینک از اعماق آن گرداب ،
از ژرفای آن غرقاب ،
چنگال توفان بر گلو ،
هر دم نهنگی روبرو ،
هر لحظه درچاهی فرو،
تن پاره پاره ، نیمه جان ، درموج ها آویخته ،
در چنبر این هشت پایان دغل ، خون از سراپا ریخته ،
صد کوه موج از سرگذشته ، سخت سرگشته ،
با ماتم این کشتی بی ناخدای بخت برگشته ،
هر چند ، امید رهایی مرده در دل ها.
سر می دهیم این آخرین فریاد درد آلود را :
-...آه ، ای "سبکباران ساحل ها...!"
فریدون مشیری
نوشته شده توسط .:: ریحانه ::. در شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
چهار سال پیش ، وقتی توی مهمونی دیدمش ازم پرسید : ببینم تو سفید کننده میزنی اینقدر سفیدی؟!!
منم با چشای گرد شده گفتم : نه !، مگه با وایتکس سفید میشی؟؟!!
که البته کلی هم مسخره شدم.
اما توی این چهار سال بلاخره منم با رنگای زیادی از اقسام سفیدکننده ، سیاه کننده ووو....آشنا شدم
ولی این بارهم، نتونستم توی مهمونی اونو بشناسم.
ای وای........ بازم اون با چیزی آشنا شده که من نمیشناسم!!
فهمیدی؟؟..........تیغ جراحیو میگم!
نوشته شده توسط .:: ریحانه ::. در شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت

چه كسي مي داند
كه تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟
چه كسي مي داند
كه تو در حسرت يك روزنه در فردايي؟
پيله ات را بگشا...
تو به اندازه يك پروانه ،
زيبايي
نوشته شده توسط .:: ریحانه ::. در چهارم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
با عصبانیت دورش میچرخیدمو میگفتم : تورو خدا میبینی ، کسی که از من تنبل تر بود و درساشو به زور تقلب پاس میکرد ، باید الان ماهی یه میلیون در بیاره اونوقت منه فلک زده لبه دریا که میرم خشک میشه.
دیدم خندید و گفت : آخی ...خوبه که من جات نیستم وگرنه.............و باقی حرفشو خورد..........فهمید چه سوتی داده!
زیرچشمی نگاش کردمو گفتم : وگرنه چی؟............از حسودی میترکیدی ، نه؟.............خوشم میاد که خودتم میدونی!
این اولین دفعه بود که می دیدم چه ساده اعتراف میکنه که چقدر حسوده............
پس خودشم میدونه ولی............................
ولی برای بهتر شدن تلاشی نمیکنه..............
نوشته شده توسط .:: ریحانه ::. در سوم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
یکی بود یکی نبود ، یه دختره بیچاره ای بود که دنبال کار میگشت.
یه روز بلاخره یه فرصت خوب نصیبش شد. از قضا جناب مهندسی که باید امضا میکرد مرخصی رفته بود و یه آدم چلمنگ! جای اون نشسته بود .بالاخره با کلی شیره مالی توافقشو گرفت که در ازای یه درخواست ، امضاشو بگیره که...............که از بخت بد یکی از دوستاش سررسید و توی اون گیرو ویری شروع کرد به پرس و جو که چطور موفق شدی بری اونجا؟
اون دختره بیچاره هم ، برای خلاصی از دست دوستش اعلام کرد که پدره گرامی اش پارتیش شده.
و دهان باز کردن همان و از دست دادن امضا همان............
اینجاست که شاعر میگه:
زان دم بیهوده که ناگاه زد بر خود و بر دولت خود راه زد
البته دوستش همچنان در حال التماس بود که به بابات بگو پارتی منم بشه!!............(کارد میزدیم خونم در نمیومد .......دلم میخواست بکشمش.........توی اون بدبختی آویزون شده بود که ........ )
نوشته شده توسط .:: ریحانه ::. در سی و یکم فروردین 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
با خون شعرهايم با ديدگان بسته در تيرگي رهايم اي همرهان كجاييد؟ اي مردمان كجايم؟ پر كرد سينهام را فرياد بي شكيبم با من سخن بگوييد اي خلق با شمايم شب را بدين سياهي كي ديده مرغ و ماهي اي بغض بيگناهي بشكن به هايهايم سرگشته در بيابان هر سو دوم شتابان ديو است پيش رويم غول است در قفايم بر تودههاي نعش است پايي كه ميگذارم برچشمههاي خون است چشمي كه ميگشايم در ماتم عزيزان چون ابر اشكريزان با برگ همزبانم با باد همنوايم آن همرهان كجايند؟ اين رهزنان كيانند تيغ است بر گلويم حرفيست با خدايم سيلابههاي درد است رمزي كه مينويسم خونابههاي رنج است شعري كه ميسرايم چون ناي بينوا آه خاموش و خسته گويي مسعود سعد سلمان در تنگناي نايم اي همنشين ديرين باري بيا و بنشين تا حال دل بگويد آواي نارسايم شبها براي باران گويم حكايت خويش با برگها بپيوند تا بشنوي صدايم ديدم كه زردرويي از من نميپسندي من چهره سرخ كردم با خون شعرهايم روزي از اين ستمگاه خورشيد وار بگذر تا با تو همچو شبنم بر آسمان برآيم فریدون مشیری
نوشته شده توسط .:: ریحانه ::. در بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
گول خوردم!![]()
بسکه هی گفتن چقدر زرنگی ، آفرین، خیلی زرنگی ایول ، ووو........گول خوردم!.........
خوبه از اولش گفتم میخوام عضو اصلی باشم ...........ولی آخرش سهام دار شدم......![]()
چه راحت !............
منظورمو متوجه نشدن.............
الان جیغ میکشم...............![]()
وایسا خودم یه شرکت میزنم ، بیچارتون میکنم..............![]()
اصلا میشم بانو جمی!........![]()
.نه اون بی ریخته.........." جانگ هوا" میشم...........![]()
نوشته شده توسط .:: ریحانه ::. در بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت

این نامه رو روی سنگفرش خونه قدیمیم پیدا کردم .........
اونقدر با عجله رفته بودم ، که اصلا متوجه اون نشدم.........
تاحالا چندین بارخوندمش..........
شعرش کمی ویرایش میخواد .........
ولی دلم نمیاد تغییرش بدم..............
انگار با همین اشکالاتش دوسش دارم............
بعضی چیزا با کمبوداشون قشنگن...........
قبول دارین؟...........
.......... یه شعر هم دیشب گفتم
میخوام تقدیمش کنم به عزیزم .به تو که منو قابل دونستی و بهم اجازه دادی که وارد حریم رویا هات بشم .
.............دارم بقیه اونو کامل میکنم .میخوام حدود 20 بیتی ازش در بیارم .فعلا اینو بخون. تو هم کمک کن .
قاصدک چون خبری می بری از من برسان
به عزیزم گل صد لاله و ریحان برسان
×××
دو سه روزیست که دلتنگ هوایش شده ام
ز سر عشوه گری محو ’نمایش شده ام
×××
میبرد چشم سیاهش دل نازک تر من
زان نگاهی که رود هوش و حواس از سر من
×××
همه وقت کار من اینست که دعایش بکنم
به امیدی که ز صد غصه جانکاه رهایش بکنم
×××
با همه مهر و لطوفت که به من کافی داد
چه کنم چشم من از زجر فراق اشک زلالی میداد
×××
ساحری کرد وچنین خانه دل ویران شد
کیمیا شد رخ معشوقه و اینگونه ز من پنهان شد
×××
شاهد قصه هجران من این شعر من است
قلب غارتگر او یاور شبهای من است
نوشته شده توسط .:: ریحانه ::. در بیست و ششم فروردین 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت

سلام....
من برگشتم خونه.........آهای .........
چقدر اینجا خاک گرفته!.........
نه انگار کلیدش
فقط دست خودم بوده!.........
به به!..... بلاگفا هم که یه نامه داده.......
نه ببخشید.......
" توصیه هایی جهت حفظ امنیت وبلاگ و جلوگیری از هک وبلاگه!"
فایده نداره
باید یه روز سر فرصت decorationo! عوض کنم
(آخه میخوام کلاس زبان برم......... باید از حالا exercise کنم!)![]()
نوشته شده توسط .:: ریحانه ::. در بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

این گل سرخ من است
دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه
به "دوست"
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست
فهرست اصلی
دوستان
سفر
برهان
شعر
الیکا
دربست
دریا در من
غم تنهایی
بی نام او هرگز
منتهای حد تصور
دست نوشته ها
بی صدا فریاد کن
پادشاه وب و جاوا
بانک جاوا اسکریپت
هفت تیر
روزی باران باران باران باران
الهه جان اغاز کسی باش
دخترهای خوب (فروغ)
دوستت دارم.......
Full Software
بزرگمرد کوچک
بی تو تنهایم
افسانه فروغ
نرگس
ورود به شرط بلوغ
چوب عشق
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
طراح قالب
POWERED BY